اين يادداشت را در ستون نظريات جمهوري سكوت در ذيل نوشتههايي در مورد اشرف غني احمدزي گذاشته ام.
1) سياست بايد در جهت آيديال و آرمان حركت كند، اما الزاماً نبايد با واقعيتها بيگانه باشد. سياست بايد نشان دهد كه چگونه ميتوان از درون واقعيتها راه به سوي آيديال و آرمان باز ميشود. اشرف غني احمدزي و كرزي و بشردوست و خليلي و محقق و سياف و امريكا و ايران و پاكستان و طالب و غيره همه واقعيتهاي زمان مايند. با ناديدهگرفتن آنها نميشود گفت سياست ميكنيم. شايد بتوان گفت به آيديال و آرمان خود حرمت ميگذاريم.
2) در سياست نبايد هراس داشت كه فلان واقعيت چگونه است. بايد دقت كرد كه با فلان واقعيت چگونه ميشود برخورد كرد. مهم نيست كه فلان واقعيت چگونه با آيديال و آرمان ما فاصله يا قرابت دارد. مهم اين است كه درك كنيم چگونه ميشود از فلان واقعيت به سود نزديكي با آيديال و آرمان خود عبور كرد.
3) اشرف غني احمدزي، براي ما خوب است يا بد، در ميان واقعيتهاي سياسي موجود در كشور ما، يكي از جديترين واقعيتهاست. از او نميشود چشمپوشيده عبور كرد. اگر معيار عواطف و اخلاقيات باشد، كدام واقعيت سياسي موجود پاك براي ما ميتواند قابل قبول باشد و به خصوص كدام ميتواند براي ما اطمينان و ضمانت قابل اعتماد خلق كند؟
4) اشرف غني احمدزي، اغلباً از بيان آنچه ميانديشد، اجتناب نميكند. او صراحت دارد و شايد هم اين صراحت به دليل آن باشد كه فكر ميكند از لحاظ علمي براي انديشهي خويش توجيه و استدلال قابل اتكا دارد و نبايد از بيان آن بهراسد. شايد هم به آنچه ميانديشد صادق باشد و بيان آن را يك مسئوليت براي خود بداند. در دنياي سياست، كه دنياي واقعيتها و دنياي برخورد با واقعيتهاست، واقعيتهاي صريح و يكرويه بهتر ميتواند تكليف و خط مشي شما را روشن كند تا واقعيتهايي كه هر لحظه رنگ ميبازند و هر لحظه يكي ديگر از لايههاي خود را برملا ميسازند.
5) كساني كه در جمع دوستان ما در مورد اشرف غني احمدزي و براي همراهي و يا عدم همراهي با او بحث و استدلال داشتند، اغلب با اشرف غني احمدزي با صراحتي به مراتب بيشتر از او حرف ميزدند و كمتر اتفاق افتاده است كه كسي از گفتن و يا اظهار حرفي به هر دليلي اجتناب كرده باشد. حتي اينكه ما در هر گام مشخص از اشرف غني احمدزي چه توقع داشته ايم و حتي اينكه از او انتظار داريم چه حرفهايي را بايد مطرح كند و چه طرحهايي را بايد مد نظر گيرد. حتي در يكي از اولين جلسات، يكي از برجستهترين شخصيتهاي گروپ ملاقاتي ما براي آقاي احمدزي از ماهيت حكومتهايي ياد كرد كه از زمان احمدشاهدراني تا ملاعمر و تا آقاي كرزي وجود داشته است و آقاي احمدزي بايد ثابت سازد كه ديدگاه و موضعش در برابر مردم غير از اين حكومتهاست.
6) يكي از مراحلي كه در سياست مهم است، تبيين و توضيح تيوريهاي عملي سياسي است. به نظر ميرسد هنوز خيلي حرفها در عرصهي سياسي افغانستان بيان نشده اند. حد اقل خيلي از حرفها در عرصهي سياسي از زبان اريكهداران سياسي صراحت نيافته اند. ديدگاه ما اين بود و اين هست كه هر كسي بتواند مقداري از اين حرفها را بگويد و مقداري از اين حرفها را با صراحت مورد اشاره قرار دهد، به نفع سياست روشنتر و به نفع روشنتر شدن خطوط سياسي در افغانستان كمك كرده است. در اين زمينه، اشرف غني احمدزي را با بشردوست و يا برخي كساني ديگر نميتوان يكي گرفت. با اينكه در خيلي زمينههاي ديگر شايد بر اشرف غني احمدزي كمتر بتوان اتكا كرد.
7) شايد خوب باشد از اين مرحله عبور كنيم كه كسي، ولو فرد باشد يا جمعي كوچكتر و يا بزرگتري با خود داشته باشد، خود را نمايندهي جامعه و يا مردم قلمداد كند. شايد نه همچون نمايندگي از قد و قامت ما ساخته است و نه هم به همچون ادعا در عالم سياست وقعي بگذارد. ياد مان باشد كه هر چه طرف سياسي را جديتر بگيريم بايد از برداشتن سنگ خيلي كلان بيشتر احتراز كنيم و از ادعاهاي كلان بيشتر حذر داشته باشيم. ادعاي نمايندگي از يك جامعه و يا يك مردم خيلي مزهدار است، اما اغلباً بايد براي آن بهايي پرداخت شود كه كمر سياستمدار را خم ميكند. ما نه جمع و جماعت مشهور و راجسترشدهاي داشته ايم و نه هم كسي سند نمايندگي از جامعه و يا حتي قشري از مردم را به ما سپرده است. فكر ميكنم اشرف غني احمدزي نيز كسي در اين حدود نبوده كه از ما يا كسي ديگر توقعي به اين بزرگي داشته باشد.
8) شايد يكي از جفاها در حق ارزشهاي تاريخي و اجتماعي مردم استفادهي ابزاري از آنها براي بهرهبرداريهاي سياسي باشد. اين ارزشهاي مال جامعه اند و هيچ كسي حق ندارد به گونهاي از آنها بهرهبرداري كند كه سهم هيچ فردي از افراد جامعه را در مورد آنها خدشهدار سازد. اما ميتوان از شباهتها و يا تفاوتهاي مشخص ميان واقعيتهاي سياسي براي جمعبندي تجارب سياسي خود كار گرفت. مقايسه ميان واقعيتهاي زمان بابهمزاري و واقعيتهاي زمان ما از لحاظ سياسي ميتواند به روشنتر ساختن ديدگاه و تحليل ما كمك كند. هر كسي در عالم سياست يا با واقعيتهاي مشخص مخالفت ميكند يا مخالفت. بابهمزاري نيز چنين كرده بود و ما و شما نيز از چنين امري ناگزيريم. مخالفت مشخص ما در برابر واقعيتي خاص ميتواند ماهيت مخالفت مشخص بابهمزاري در برابر واقعيتي خاص را مورد طرح مجدد قرار دهد و موافقت مشخص ما در برابر واقعيتي خاص ماهيت موافقت مشخص او در برابر واقعيتي خاص مطرح ميسازد. بهتر است با همچون برخورد حتي ديدگاه خود در مورد عملكرد و نقش خاص بابهمزاري و عملكرد و نقش خاص خود را به بحث و بررسي دقيقتر بگيريم.