آیا کابینهی جدید باز هم تکرار تجربهی آقای کرزی خواهد بود؟
آیا کابینهی جدید باز هم تکرار تجربهی آقای کرزی خواهد بود؟
رد شدن کابینهی پیشنهادی آقای کرزی باید بیشتر از هر کسی دیگر برای شخص او عبرتناک و آموزنده بوده باشد. به نظر میرسد «تغییر در سیاست»، مهمترین درس این حادثه بود.
زمامدار دیروز در چوکات نظام ارباب – رعیتی عمل میکرد. وی تنها با افکار عامهی داخل کشورش طرف بود و سیاستها و روابط بیرونیاش نیز با معیار افکار عامهی داخل کشور اندازهگیری میشد. به همین دلیل، حفظ و رعایت افکار عامهی داخل کشور برای زمامدار دیروز فوقالعاده اهمیت داشت. نیروهایی که افکار عامه را تمثیل و جهتدهی میکردند نیز مشخص بود: ملک و ارباب و ملا و سرمایهدار و امثال آن.
نیروهایی که در سیاست دیروز نقش داشتند، حد واسطه میان حکومت و مردم بودند. این نیروها از نفوذ و موقعیت اجتماعی خود برای جلب توجه زمامداران استفاده میکردند و از اعتبار و موقعیت خود نزد زمامداران برای مانور دادن در عرصهی روابط اجتماعی بهره میگرفتند.
امروز، اما سیاست تغییر کرده است. سیاست بیشتر از افکار عامهی داخل کشور، بر روابط و مناسبات بیرونی تکیه دارد. حد اقل سیاست بیارتباط با روابط و مناسبات بیرونی حرکت نمیتواند. افکار عامهی داخل کشور نیز تا حدی زیاد از همین روابط و مناسبات تأثیر میپذیرد. نیروهایی که دیروز در سیاست نقش داشتند، امروز از اهمیت افتیده اند. سیاست امروز با اصول ارباب – رعیتی نمیچرخد. سیاست چنبرهی گستردهی بینالمللی یافته است و نیروهایی نیز که در سیاست دیروز نقش بازی میکردند، نقش موثر خود را در روابط و مناسبات گستردهتر بینالمللی به گونهای آشکار از دست داده اند.
به همین دلیل است که میتوان گفت سیاست امروز را نباید با نیروهای دیروز و با روش دیروزی اداره کرد. سیاست امروز سیاست مدرن است و این سیاست با نیروها و روش دیروزی عقیم میماند. سیاست مدرن به نیروها و روش مدرن ضرورت دارد. به طور مثال، سیاست جدید نه به اتکای افراد، بلکه به اتکای سیستم و نهادها به پیش میرود. به همین ترتیب، سیاست جدید به تدبیرها و راهحلهای جدید ضرورت دارد. سیاست جدید در هر گام انعطافپذیری، تطابق و سازگاری نشان میدهد. پویایی اصل عمده در سیاست امروز است.
شاید برای حادثهای که در جریان رأی عدم اعتماد پارلمان به کابینهی پیشنهادی آقای کرزی اتفاق افتاد، دلایل و تعبیرات مختلفی در نظر گرفت. اما این حادثه، به هر حال، درسهایی به همراه داشت که آقای کرزی باید بیشتر از دیگران آن را جدی بگیرد.
کسانی که آقای کرزی آنها را پایههای قدرت خود در سیاست افغانستان تصور میکرد، نشان دادند که چقدر از زمان و الزامات آن دور افتاده اند. این افراد نه تنها در جریان انتخابات ریاست جمهوری اعتماد عامهی مردم را به نفع آقای کرزی جلب نکردند، بلکه در میان قوماندانها و نیروهای اصلی قدرت خود در درون پارلمان نیز جایگاهی را حفظ نکردند. رأی عدم اعتماد به کابینهی پیشنهادی آقای کرزی، در واقع رأی عدم اعتماد و عدم اعتنا به این متکاهای آقای کرزی نیز بود. آقای کرزی باید متوجه شده باشد که این افراد چقدر از موقعیت پوشالی خود برای باجگیریهای سیاسی بهره گرفته اند.
از سویی دیگر، وزرایی که رأی اعتماد پارلمان را گرفتند، هیچکدام از وزنه و اعتبار و پشتوانهی خاصی در میان اعضای پارلمان برخوردار نبودند. این افراد به ندرت صاحب حزب و امکانات و دسته و پارتی به شمار میرفتند. اگر گفته شود که این وزرا مورد اعتماد جامعهی بینالمللی بوده اند، باید رأی آوردن شان در پارلمان آقای کرزی را به تجدید نظرهای دیگری نیز دعوت کند. یعنی اعتماد جامعهی بینالمللی برای پارلمان، برخلاف آنچه در ظاهر حرکات و حرفهای برخی از اعضای پارلمان صورت منفی میگیرد، در واقع، یکی از معیارها برای اعتماد کردن به وزرا نیز محسوب میشود.
شاید آقای کرزی تمایل داشته باشد که یک بار دیگر بخت خود را با پیشنهاد مجدد برخی از وزرای رد شده آزمایش کند. شاید هم برخی از این وزرا با شگردهای خاصی به کسب آرای پارلمان نیز نایل شوند. اما آنچه را آقای کرزی در وسط این بازیها از دست خواهد داد، زمان و فرصتهایی است که برای افغانستان و حکومت آن به سادگی گیر نمیآید.
به نظر میرسد برای آقای کرزی اعتماد کردن به نیروهایی که بتوانند خود توجیهگر خود باشند، باصرفهتر از کسانی است که آقای کرزی در هر گام و هر مرحله، از حساب ریاست جمهوری خود برای توجیه آنها مایه بگذارد. متکاهای آقای کرزی، همه بارهای گردن اویند، نه اینکه او را در برداشتن بارهای سنگین اداره و سیاستش یاری کنند. شاید وقت آن رسیده باشد که آقای کرزی در این امر با جرأت و شهامت بیشتری عمل کند.