حاجی فرهاد، رئیس
چاپخانه احمد، بزرگترین و مجهزترین چاپخانه در کابل است. سرمایهی مجموعی این
چاپخانه بالغ بر پنج میلیون دالر امریکایی بوده و دهها پایه ماشین مدرن با ظرفیت
بلند چاپ را دارا میباشد. بیش از یک صد و بیست نفر کارمند در این چاپخانه مشغول
کار اند. حاجی فرهاد ریاست اتحادیهی تاجران در شهرک صنعتی جمعه محمد محمدی را نیز
بر عهده دارد. روز شنبه شانزدهم عقرب، در فرصتی که پیش آمد، به دیدار وی رفتم و در
ضمن سایر صحبتها از وی خواستم بگوید که وضعیت فساد اداری در افغانستان را از
دیدگاه یک تاجر چگونه میبیند.
آقای
کرزی با تجربه گذشته به استقبال آینده خواهد رفت
تصمیم
داکتر عبدالله مبنی بر انصراف از اشتراک در انتخابات شانزدهم عقرب، به همان اندازه
که برای شخص او دشوار بود، ظاهراً برای آقای کرزی سهولت و آرامش خاطر پدید آورد.
کمیسیون مستقل انتخابات، فقط یک روز پس از روشن شدن موقف آقای داکتر عبدالله، آقای
کرزی را برنده انتخابات اعلام کرد و با این اقدام، راه را برای ریاست جمهوری او در
پنج سال آینده باز نمود. به این ترتیب، آقای کرزی اولین رئیس جمهوری در تاریخ جدید
سیاسی کشور ماست که بدون گذر از مسیر انتخابات، با لقب رئیس جمهوری در ارگ باقی می
ماند.
با
اعلام کمیسیون مستقل انتخابات، آقای کرزی از لحاظ قانونی مانع خاصی را در راه حکومت
آینده خویش نمی بیند. آقای کرزی می تواند با احراز مشروعیت انتصابی بر اریکه قدرت
تکیه زند. وی می تواند تیم کاری خویش را تعیین کند و می تواند به التیام دردهایی
که در دوران انتخابات اخیر در روابط خود با مردم افغانستان و جامعه بین المللی
شاهد شده است، اقدام کند.
بااینهم،
سوالاتی در برابر آقای کرزی وجود دارد که هنوز بدان پاسخ نگفته است:
آیا
اداره آینده اداره ای ائتلافی خواهد بود؟
آقای
کرزی بارها اعلام کرده است که حاضر به ایجاد ساختار ائتلافی نیست. تفسیر این سخن
در صحنه عمل هنوز معلوم نشده و آقای کرزی نیز تا کنون مصداق های ائتلاف و عدم
ائتلاف را در چوکات نظام تحت رهبریت خویش معین نکرده است.
آقای کرزی در رأس هیچگونه حزب و یا جمعیت سازمانیافته ای
قرار ندارد که بتواند اداره و رهبری قدرت را با طرح و برنامه مشخص خویش عملی سازد.
در حکومت آقای کرزی، گروه و حلقات زیادی شریک اند که هر کدام در حرکت و سکون این
نظام صاحب نقش به شمار می روند. گاهی عدم تجانس در ترکیب این گروه ها و حلقات به
حدی می رسد که تعریف هرگونه ماهیتی برای نظام سیاسی تحت رهبری آقای کرزی دشوار می
شود. نظام آقای کرزی بدون شک نظام ائتلافی نیست، اما مشکل است اسم دیگری را نیز
برای آن پیدا کرد.
در نظام آقای کرزی نه طرح ایدئولوژیک معینی وجود دارد و نه
طرح سیاسی و حتی قبیلوی خاصی. ریش سفید قومی در نظام آقای کرزی به همان اندازه
نفوذ دارد که یک کمونیست دوآتشه که هنوز هم در ملأ عام از تعلق ایدئولوژیک
کمونیستی خود افتخار می کند. در این نظام بنیادگراترین چهره های مذهبی با شخصیت
هایی که فشار روحی خود را با پیک و مشروب تشفی می بخشند کنار هم می نشینند و با هم
در یک نقطه تلاقی می کنند. در این نظام، آقای احمدی نژاد اولین پیام تبریکی به
مناسبت پیروزی در انتخاباتی را می فرستد که هنوز نتیجه نهایی آن معلوم نیست،
حالانکه آمریکا و متحدان ناتوی آن مصروف تأمین امنیت و هزینه های حکومتداری و
انکشاف اند....
به نظر می رسد آقای کرزی هیچگاهی در وسط این اقمارناهمسو،
احساس راحتی نداشته است، ولی هیچگاهی نیز حاضر نشده است فشار ناشی از این اقمار را
به درستی اعتراف کرده و برای برخورد درست تر با آن راه حلی پیدا کند. اقمار مرتبط
با آقای کرزی از او شکایت دارند، اما شکایت هیچکدام آنان به اندازه شکایتی نمی رسد
که آقای کرزی خود اظهار می کند. ترکیبی را که آقای کرزی در انتخابات اخیر برای
پیروزی در کمپاین های انتخاباتی خویش ایجاد کرد، معجون نظام سیاسی او را بیشتر از
پیش پیچیده ساخته است و آقای کرزی باید با همین ترکیب به استقبال پنج سال آینده
حرکت کند.
آیا پارلمان برای کابینه آقای کرزی رأی اعتماد خواهد داد؟
سوال رأی اعتماد به کابینه جدید آقای کرزی سوال مهمی است.
هنوز روشن نیست که پارلمان با حکومت آقای کرزی چگونه برخورد خواهد کرد. سوال عدم
مشروعیت حکومت آقای کرزی بیشتر از همه در نزد اعضای پارلمان مطرح است. تعداد
نمایندگانی که با دلایل مختلف انتصاب آقای کرزی توسط کمیسیون مستقل انتخابات را
غیرقانونی می دانند، به هیچ صورت دست کم گرفته نمی شود. اگر کابینه آقای کرزی در
گرفتن رأی اعتماد با مخالفت های جدی پارلمان مواجه شود، رابطه حکومت جدید با
پارلمان الی ختم دوره اول شورای ملی پرتنش باقی خواهد ماند.
آقای کرزی در دور اول ریاست جمهوری خویش اعتنای زیادی به
پارلمان نشان نداد. تقریباً همه تصمیم گیری های مهم حکومت آقای کرزی و پارلمان در
تضاد با همدیگر رونما شد. مخالفت پارلمان در برابر حکومت جدید، اعتبار و مشروعیت
حکومت آقای کرزی را بیشتر از پیش متضرر خواهد ساخت.
آقای کرزی با جامعه بین المللی چگونه کنار خواهد آمد؟
موضعگیری جامعه بین المللی در جریان انتخابات اخیر دست کم این
پیام را برای آقای کرزی ارسال کرد که اگر وی ثابت نسازد که شریک خوبی برای ائتلاف
بین المللی است، از خیر مساعدت و دستگیری سخاوتمندانه جامعه بین المللی نیز چشم
پوشی کند. جامعه بین المللی آقای کرزی را تا چند سال قبل فردی می دید که با درک
موقعیت آسیب پذیر خود، از مساعدت و همسویی جامعه بین المللی استفاده خوبی خواهد
کرد. اما موضعگیری های آقای کرزی در جریان زمان، به خصوص در یک سال اخیر زمامداری
او، حاکی از آن بود که وی خود را از جامعه بین المللی بی نیاز دانسته و جامعه بین
المللی را در ارائه کمک و خدمات آن دچار ناگزیری تلقی می کند.
آقای کرزی به طور جدی تلاش کرد که برای جامعه بین المللی
تفهیم کند که او یک زمامدار دست نشانده نیست و هر کاری بخواهد به دلخواه خود انجام
می دهد. ظاهراً جامعه بین المللی هیچگاهی این اشاره های آقای کرزی را جدی نگرفت و
با توجه به ناگزیری های حکومت آقای کرزی برای او تفهیم نمود که حرف اول را در افغانستان
جامعه بین المللی می زند نه آقای کرزی. اما آقای کرزی نیز هیچگاهی مفهوم این حرف
را به درستی دریافت نکرد.
جامعه بین المللی با افغانستان مشکلات زیادی دارد.
افغانستان هنوز دارای نظامی نیست که مستقل از افراد تشکیل دهنده خود معیارهایی را
در روابط بین المللی مطرح سازد. در افغانستان سیاست هنوز هم با معیار و سلیقه های
فردی اداره می شود. آقای کرزی یک فرد است و در عین حال تمام نظام نیز در وجود او
خلاصه می شود. احساس فردگرایی در نظام آقای کرزی آنقدر برجسته است که تقریباً هر
یک از مهره های کلیدی این نظام در ذات خود همه کاره نظام اند. جنگ فردیت ها نیز از
رأس تا قاعده نظام را می پوشاند. اصلاح نظام نیز به معنای تعویض و تبدیل افراد
است. گویی تصوری وجود دارد که اگر فلان فرد در فلان موقعیت قرار داشته باشد باعث
فساد می شود و اگر در فلان موقعیت قرار داشته باشد از فساد مصئون می ماند.
در افغانستان، صلابت و ضعف نظام نیز از چشم افراد نگاه می
شود. ترکیب کابینه و پست های معاونت آقای کرزی هیچکدام از معیار شخصیت و کارایی
های فردی برکنار نبوده است. جامعه بین المللی نیز در روابط خود با افغانستان
دقیقاً با همین معضل رو به رو است. جامعه بین المللی کم تر می تواند برای
زمامداران افغانستان حالی کند که گویا از کمک ها و مساعدت های خود برای این کشور
چه توقع و انتظاراتی دارند که باید مورد ملاحظه قرار گیرند. به همین ترتیب، جامعه
بین المللی از درک خواسته ها و حرف های زمامداران افغانستان نیز عاجز به نظر می
رسد. گویی همواره مرز فردیت و نظام در افغانستان در حال تعویض و دگردیسی بوده اند.
به نظر می رسد آقای کرزی با وضعیتی که در روابط بین المللی
خود دارد، نه تنها به خواسته مهم خود که استقلال و حاکمیت ملی افغانستان است،
دسترسی نخواهد یافت، بلکه با گذشت هر روز نقض و نفوذ بین المللی در اداره امور
کشور را پررنگ تر خواهد ساخت. نحوه برخورد جامعه بین المللی در انتخابات اخیر این
نکته را با زبان صریح آشکار ساخت. جامعه بین المللی از ویژگی اصلی سیاستمداران
افغانستان بی خبر نیستند، اما به نظر می رسد سیاستمداران افغانستان هنوز این نکته
را متوجه نشده اند. تأویلات کاندیداهای ریاست جمهوری از روابط آنان با قدرت های
بین المللی گوشه هایی از عدم وقوف آنان به این نکته را گوشزد می کرد. سرنوشت داکتر
عبدالله و تیم انتخاباتی او رویه دیگر همان سکه ای را نشان داد که در یک سمت آن چهره
و موقف آقای کرزی ضرب شده است.
همراهان
سیاسی آقای کرزی، در تقسیم امتیازات او شریک خواهند بود، اما این ترکیب در حل
معضلات بزرگ ملی و بین المللی آقای کرزی کم ترین مساعدتی را در اختیار او قرار
خواهد داد. آقای کرزی از همین حالا با توجیه انتخاب معاونان خویش مواجه است. فردا
وقتی نوبت به تشکیل کابینه برسد، این مسئولیت را باید به شمار هر فردی که وی را در
جریان انتخابات کمک کرده اند، توسعه بخشد. تازه معلوم نیست که واقعاً آقای کرزی
داکتر عبدالله و همراهان او را به کلی از نظر خواهند انداخت یا برای آنها نیز در
حکومت «وحدت ملی» خویش سهمی خواهد داد.
به
نظر می رسد آقای کرزی برای جمع بندی درس ها و عبرت های خویش از آنچه تجربه کرده
است زمان زیادی در اختیار ندارد. آقای کرزی از هر طرف با ضرب الاجل مواجه است. اگر
آقای کرزی در هیجان پیروزی انتصاب خویش به مقام ریاست جمهوری از درک و رسیدگی به
این امر مهم غفلت کند، هزینه زمامداری پنج سال آینده خویش را به مراتب بیشتر از
پنج سال گذشته پرداخت خواهد کرد.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 11:12 توسط عزیز رویش
|
فریده: بلي، خيلي زياد جدي شده است و موضوعات بيشتر و بيشتر داخل برنامه شده اند؟
ابرم: تنها برنامه هاي زبان دارید یا مصروفيت هاي ديگر هم داريد؟
فریده: نه. برنامه هاي ممد رهبريت و درس هاي دانشگاه به صورت آمادگي آغاز شده است و درس هاي زبان هم به ارتباط درس هاي دانشگاه است. موضوعات درسي مثل درس هاي دانشگاه است. اما در چوکات تقويه زبان انگليسي. به همين خاطر که به کلي از سيستم درسي افغانستان تفاوت داشت هفته هاي اول گيج بودم. اما حالا فهميده ام که چي مي خوانيم و هدف درس هاي ما چيست. علوم ليبرال در کل براي همه محصلين آسيايي گيج کننده و نو بود. نه تنها من بلکه تمام دختران نمي فهميدند که چرا بايد تمام اين مضامين را بخوانيم. اما حالا تمرين هاي درسي و سيمينار هاي پروفسور هاي دوره دانشگاه به حيث ممد درسي است...
داکتر عبدالله عبدالله روز دهم عقرب در جمع هواداران خود اعلام کرد که در انتخابات شانزدهم عقرب اشتراک نمی کند. حالت روحی او در هنگام اظهار این تصمیم بیانگر فشار سختی بود که تا ایستادن در حضور خبرنگاران تحمل کرده بود. وی حتی ناگزیر شد برای حفظ تعادل خویش، در موقع بیان یک جمله، چندین بار درنگ کند و آب بنوشد و بعد هم کلمات را با شمردگی طولانی ادا کند.
به نظر می رسد داکتر عبدالله به نمایندگی از همه کاندیداهای دیگر، در آخرین لحظات، شکست خود را با اشک و ناراحتی بدرقه کرد. داکتر عبدالله نشان می داد که فشار وارده بر او فشاری نیست که گویا از ناحیه آقای ربانی و یونس قانونی و چند قوماندان برجسته شورای نظار تحمل کند. او به نگاه های چند وکیل و وزیرمشاوری که با آزردگی از آقای کرزی کنار او آمده و حس می کردند که در برگشت خود از آقای کرزی باج بیشتری خواهند گرفت، نیز توجهی نداشت.
وضعیت روحی و روانی داکتر عبدالله از فشار سخت تری حکایت می کرد. به نظر می رسید این وضعیت نمایانگر شکست موقفی باشد که داکتر عبدالله در باورهای خود از حمایت و همراهی جامعه بین المللی ترسیم کرده بود. در جریان انتخابات، موقف داکتر عبدالله تا حدی زیاد با مواضع و انتظارات بین المللی هماهنگ بود. جامعه بین المللی در این انتخابات نشانه های زیادی را نشان می داد که حاکی از عدم دلچسبی شان به آقای کرزی بود. اما داکتر عبدالله و همراهان او ظاهراً این موضع بین المللی در برابر آقای کرزی را چراغ سبزی نسبت به خود تلقی کرده بودند. به همین علت بود که داکتر عبدالله و همراهان او توأم با اعتماد بزرگی نسبت به حمایت بین المللی موضعگیری می کردند و گاهی حتی از موقف یک دولت مستقل در برابر آقای کرزی و حکومت او برخورد داشتند.
پس از اعلام نتیجه تحقیقات و بررسی های کمیسیون شکایات انتخاباتی، داکتر عبدالله به گونه ای غیرمنتظره، سنگ های بزرگی را نشاندهی کرد که باید به عنوان پیش شرط های اشتراک او در انتخابات برداشته شوند. این پیش شرط ها با ضرب الأجلی نیز همراه بود که موقف و اعتبار داکتر عبدالله را در عرصه سیاسی افغانستان به آزمایش می گرفت. البته تا کنون هم روشن نیست که چرا آقای داکتر عبدالله چنین شرط هایی را مطرح کرد. احتمالاً وی با این شرط ها دو هدف را به طور همزمان در نظر داشته است: اول، ایجاد فشار برای امتیازگیری های معین در حکومت آینده؛ دوم، جلب کردن جامعه بین المللی از موقف گنگ و تعریف ناشده به یک حمایت صریح و مشخص.
نتیجه نهایی، اما به زیان داکتر عبدالله تمام شد. داکتر عبدالله نه تنها هیچ یک از توقعات خود را برآورده نتوانست، که با بی اعتنایی آشکار بین المللی مواجه شده و احساس کرد که بازی انتخابات به طور آشکار به زیان او تمام شده است و قدرت های بین المللی که در جریان انتخابات همسویی نشان داده اند، در واقع نه به شخص او، بلکه به داعیه های خود شان توجه داشته اند.
همراهان داکتر عبدالله اکنون از توطیه بین المللی بر ضد خود حرف می زنند. این در واقع همان ادعایی است که تا یک روز قبل از تصمیم اخیر داکتر عبدالله از طرف تیم انتخاباتی آقای کرزی بیان می شد. اگر حرف هر دو جانب درست و حق به جانب باشد، باید گفت که جامعه بین المللی پیام مشخص خود را به طور همزمان برای داکتر عبدالله و آقای کرزی انتقال داده است.
اکنون به نظر می رسد که داکتر عبدالله، به هر حال، باید حساب شخصی خود را پرداخت کند. تصمیم نهایی کمیسیون انتخابات و استقبال بین المللی از این تصمیم، نشان داد که کسی شاید حاضر نباشد در بازی های آینده با داکتر عبدالله شریک شود و یا از او جانبداری کند. داکتر عبدالله حتی از اینکه در برابر حوادث بعدی چه واکنشی نشان خواهد داد نیز موقف انفعالی اختیار کرد و از هواداران خود خواست که هیچگونه اعتراض و شکایتی از خود بروز ندهند. این شاید آخرین امکانی باشد که داکتر عبدالله را از پرت افتادن کامل در ورطه سیاسی افغانستان حفظ خواهد کرد.
داکتر عبدالله تصمیم نهایی خود را با احساس تلخی ابلاغ کرد. با این اقدام، داکتر عبدالله در واقع با تمام همراهان خود که چند ماه در جریان انتخابات با هم یکجا حرکت کرده بودند، خداحافظی کرد. به نظر می رسد، پس از این خداحافظی، داکتر عبدالله مستمسک دیگری ندارد که در عرصه های بعدی روی آن تکیه کند. او حتی موقف یونس قانونی را نیز ندارد که بتواند برای ریاست پارلمان آمادگی بگیرد و خواسته های خود را از طریق کرسی ریاست پارلمان تعقیب کند.
وداع داکتر عبدالله با آغاز کار آقای کرزی در دوره جدید ریاست جمهوری همراه شد. برخلاف آقای کرزی، به نظر می رسد داکتر عبدالله هنوز هم فرصت دارد که درس ها و عبرت های خود از مبارزات انتخاباتی را جمع بندی کند. شاید این درس ها و عبرت ها هم برای آقای داکتر عبدالله و هم برای ملت افغانستان مفید تمام شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 12:13 توسط عزیز رویش
|
دموکراسی نظامی است که از افکار عامه تغذیه می کند. دست کم در تیوری چنین است و قاعدتاً باید در عمل نیز چنین برداشت شود. از همین جاست که دموکراسی را «حکومت مردم، بر مردم، توسط مردم» لقب داده اند.
قوت و ضعف دموکراسی نیز به قوت و ضعفی بستگی دارد که در افکار عامه می توان ملاحظه کرد. هر کشوری که افکار عامه آن حساس تر و جدی تر و پربارتر باشد، دموکراسی اش نیز شفاف تر و مردمی تر و پذیرفتنی تر است. بالعکس، هر کشوری که افکار عامه اش فاقد حساسیت و جدیت باشد و در آن جرقه ای از معنی و مسئولیت و آینده نگری دیده نشود، دموکراسی اش نیز به طور واضح به «موبوکراسی» تغییر شکل یافته و به نام دموکراسی شاهد حکومت رجالگان و عوامفریبان می شویم.
افغانستان کشوری است که فقط چند سالی است از شر استبداد تاریخی رهایی یافته یا دست کم چند سالی است فرصت یافته تا غیر از استبداد تاریخی چیز دیگری را هم تجربه کند. این فرصت، فرصت میمونی است. تغییر و تحول و رشدی را که در همین فرصت اندک شاهد هستیم، با هیچ بخشی و یا حتی با تمام آنچه در تاریخ گذشته این کشور داشته ایم قابل مقایسه نیست.
دومین انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان نیز یکی از همین تجارب عظیم را به همراه داشت. مردم چیز خاصی را هنوز نمی دانند که نمایانگر درک و دریافت روشن شان از همه ماجرا باشد. بااینهم، شاهد شدند که بزرگ ترین مرجع قدرت سیاسی در کشور شان، به خاطر شایبه تقلب و تخلفی که به نام او در انتخابات صورت گرفته بود، مورد بازخواست قرار گرفت و برغم اینکه خود رضایت داشت یا نداشت، از زبان خودش اعلان کرد که این پیروزی دموکراسی است و پیروزی قانون است و حاکمیت قانون در کشور تمثیل می شود. معنای دیگر این حرف آن است که وی خود طعم دموکراسی و حاکمیت قانون را بیشتر و پیشتر از دیگران در کشورش چشیده است.
مردم هنوز هم از تجارب خویش می آموزند
افکار عامه یا از آموزش های نظری شکل می گیرد و یا از تجارت عملی. در افغانستان آموزش های نظری خاصی نداریم. سطح سواد پایین است. بحث های مفهومی هنوز هم در کشور ما مهجور است. مفاهیمی از قبیل «وحدت ملی»، «منافع ملی»، «حاکمیت ملی»، «استقلال»، «تمامیت ارضی»، «حاکمیت مردم»، «شریعت»، «رابطه خدا و مردم»، «استبداد دینی»، «سنت»، «مدرنیته» و امثال این حرف ها هنوز هم در افغانستان جای پای جدی نیافته اند. بنابراین، نمی توان گفت که افکار عامه از ناحیه بحث های روشنفکری تأثیر زیاد می پذیرد. اما در جنبه دیگر، یعنی در عرصه تجارب عملی، افغانستان از دستاوردهای گرانبهایی برخوردار است. حد اقل در سی سال اخیر، این کشور گونه های مختلفی از نظام های سیاسی را شاهد بوده است که یک پیهم بر سرنوشت آن تسلط یافته و بهای حاکمیت خود را نیز از زندگی و حیات مردم به طور سنگینی اخذ کرده است. حاصل این تجارب عملی است که افکار عامه را در شرایط فعلی به سود دموکراسی به عنوان نظامی که حد اقل بازخواست و حساب و کتابی در آن وجود دارد متمایل می سازد.
انتخابات، حادثه ای آموزنده بود
حادثه ای که در انتخابات اخیر اتفاق افتاد، یکی از برجسته ترین دستاوردهای عملی مردم بود. در این حادثه، مردم در ابتدا به طور محسوسی دچار فریب و اغواگری های سیاستمداران موبوکرات شدند. حتی آواز تهدید و ارعاب نیز در میدان دموکراسی به گوش مردم طنین انداخت. مردم با هراس از پروسه های انتقال قدرت در تاریخ گذشته خویش، هنوز هم این واهمه را داشتند که نکند به نام دموکراسی گرفتار انارشیسم و هرج و مرج تازه ای شوند....
اما در نهایت هیچ کاری نشد. انتخابات سپری شد. شایبه تقلب و تخلف نیز عام شد. بررسی و پیگیری قانونی صورت گرفت. همه چیز آشکار شد و در نهایت نیز، حسابگیری به عمل آمد و انتخابات به دور دوم کشانده شد. افکار عامه از این حادثه شاهد درس ها و عبرت های زیادی گردید. شاید اگر این حادثه اتفاق نمی افتاد، باور مردم نسبت به دموکراسی خط معکوس را طی می کرد. شاید در انتخابات پارلمانی سال آینده و یا در انتخابات ریاست جمهوری پنج سال بعد، تجدید کردن اعتماد مردم نسبت به دموکراسی دشوار می شد. اما این حادثه، ورق را به گونه ای دیگر چرخش داد. مردم دیدند که در دموکراسی، همچون هر نظام سیاسی دیگر، امکان تقلب و تخلف وجود دارد. اما آنچه این نظام را از نظام های دیگر متفاوت می سازد همین است که در اینجا امکان بازخواست و بازپرس وجود دارد، ولو این بازخواست و بازپرس دیر اتفاق افتد یا زود.
دور دوم انتخابات بحث های نیکویی را برانگیخته است
کشانده شدن انتخابات به دور دوم، به تنهایی تغییر خاصی را در ذهن مردم گوشزد نمی کند که گویا در نتیجه رأی دوباره مردم برملا خواهد شد. اما این امکان در ذهن مردم قوت گرفته است که می شود به بهبودی وضعیت امیدوار بود. بحث هایی که در نتیجه این حادثه در میان مردم باز شده است، بحث های راهکشا و امیدبخشی است. چرا انتخابات به دور دوم کشانده شد؟ ... آیا واقعاً تقلب و تخلفی صورت گرفته بود یا نه؟... نقش نیروهای بین المللی در کشف و بازخواست این تقلب چه بوده است؟ ... نقش جامعه مدنی افغانستان در این حادثه چه بوده است؟ ... مطبوعات و رسانه ها در کل این حادثه چه نقشی داشته اند؟ ... فضای رقابت های انتخاباتی و جدیت کاندیداها در برابر هم چقدر در افشا و بازخواست این تقلب مهم بوده است؟ ... زمامداران و سیاستمداران افغانستان از این حادثه باید چه عبرتی بگیرند؟...
یکی از نکته های جالب مقایسه ای است که در ذهن مردم نسبت به این انتخابات و انتخابات مشابهی که در کشور همسایه ما، ایران، برگزار شد. این سوال به طور جدی در میان مردم راه باز کرده است که چرا با وجود انتقادات گسترده در ایران، امکان بازرسی تقلب و تخلف میسر نشد؟ شکی نیست که در افغانستان عده زیادی هستند که همچون خود مردم ایران باور کرده بودند که در انتخابات ایران آقای احمدی نژاد امکان برندگی نداشت. بااینهم، چرا کسی نتوانست از تقلب و دستکاری های او در امر انتخابات جلوگیری کند؟ ... چرا کسی نتوانست دخالت سپاه و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی را مانع شود؟... چرا برجسته ترین چهره های سیاسی و مذهبی ایران در سایه این انتخابات به سادگی حذف شدند و مورد هتک و اهانت قرار گرفتند؟...
«تجربه مردم» باید به «شعور مردم» تبدیل شود
به نظر می رسد در تبدیل کردن تجارب مردم به شعور آنان، روشنفکران و آگاهان جامعه همیشه نقش حیاتی دارند. مردم تجربه می کنند، اما اگر تجربه مردم به شعور و آگاهی تبدیل نشود، و یا به تعبیری دیگر، اگر تجربه های مردم از گونه یک واقعیت به گونه یک حقیقت وارد ذهن آنان نشود، امکان تکرار شدن تجربه زیاد می شود و تکرار تجربه مردم را به نوعی جبرنگری می کشاند که گویا هیچ راهی برای برون رفت از این تجارب وجود ندارد. اما وقتی آگاهان جامعه نقش خود را در تفسیر تجربه های مردم بازی کنند و نگذارند که تجربه های مردم در عالم واقعیت گیر مانده و از تبدیل شدن آنان به مفاهیم ذهنی جلوگیری شود، آنگاه مردم به سادگی می توانند راه رشد خود را باز کنند. به طور مثال، مردم باید متوجه شوند که در حادثه ای که در انتخابات امسال افغانستان اتفاق افتاد، چه چیزی به عنوان دستاورد و پیروزی مردم است که باید نسبت به آن آگاه شوند و همان یکی را محکم بگیرند و نگذارند که توسط سیاستمداران دماگوگ و یا موبوکرات مسخ شوند و به لجن و فساد کشانده شوند.
کابل، در آستانه دور دوم انتخابات امسال، باز هم تکانه تازه ای را شاهد شده است. این تکانه تأثیرات خود را بر افکار عامه باقی خواهد گذاشت. مردم، باز هم در انتخابات اشتراک می کنند، به خصوص که برخی ها حس می کنند که بازی انتخابات در دور جدید خود جدی تر و معنادارتر نیز شده است. به نظر می رسد راهی که پس از این انتخابات باز می شود راه نیکو و پرثمری خواهد بود و تجربه های گرانبهاتری را در عرصه دموکراسی به ارمغان خواهد آورد.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 15:23 توسط عزیز رویش
|
خبر کشانده شدن انتخابات به دور دوم، نتیجه قانونی بررسی و رسیدگی به شایبه تقلب و تخلف در انتخابات بود. شاید برخی ها از این حادثه به شدت دلخور شده باشند، همچنانکه برخی ها شاید به شدت خورسند باشند. برخی می گویند فعالیت و مقاومت فلان جناح انتخاباتی به کشف و بازپرس این تخلف و تقلب کمک کرد. برخی هم می گویند این امر به دلیل اصرار و پافشاری جامعه بین المللی بود. عده دیگری هم هستند که می گویند این از دورنگری و تدبیر آقای کرزی و تیم انتخاباتی او بود که رفتن به دور دوم انتخابات را قبول کردند و مصلحت مردم و دموکراسی را به مصحلت قدرت و حکومت خود ترجیح دادند.
شاید هر کدام از این ادعاها گوشه ای از حقیقت را داشته باشد. پس هر کدام اینها را باید در افتخاری که از این حادثه خلق شد شریک دانست. اما سود این حادثه، به هر حال، برای مردم افغانستان رسید، ولو در افتخار ایجادِ این سود، خود مردم افغانستان نقش پررنگی نداشته باشند.
به نظر می رسد کشانده شدن انتخابات به دور دوم، در تاریخ سیاسی کشور ما یک حادثه است. حادثه ای که تفسیر آن را هم باید در همین تاریخ به طور مداوم تکرار کرد. مردم باید نسبت به این حادثه و اهمیت آن آگاه شوند. مردم باید بدانند که در گذشته نیز با نظام های سراسر متقلب و متخلف رو به رو بوده اند. اما این اولین بار است که امکان یافته اند از تقلب و تخلف زمامداران خود بازخواست کنند. مردم باید از این حادثه بوی خوشی را در فضای دموکراسی و حاکمیت قانون در کشور شان استشمام کنند.
دوست دارم بر نقش کسانی که باعث ایجاد این حادثه شدند زیاد تأکید نکنیم. حادثه آفرینان نه به صورت تیمی و گروهی و نه به صورت فردی، ویژگی خاصی ندارند که نقش آنها را در ایجاد این حادثه خیلی مهم جلوه دهد. دخالت خارجی ها را نیز بیش از حد برجسته نسازیم. افغانستان با دخالت خارجی ها در امور داخلی خود هرگز بیگانه نبوده است. از پادشاهی زمان شاه تا کنون، کمتر زمانی را می توان نشانی کرد که خارجی ها بر تقدیر سیاست این کشور چنبر نداشته باشند. اما بازی خارجی ها هیچگاهی اینقدر نمکین و شورانگیز نبوده است. به نظر می رسد زمامداران و سیاستمداران افغانستان، حد اقل از تفاوتی که در این بازی مشاهده کردند، باید به تغییر بزرگی که در کشور اتفاق افتاده است، باورمند شوند.
من این حادثه را همچون شلاقی دیدم که بر چهره های زیادی در تاریخ سیاسی کشورم فرود آمد. آقای کرزی در این حادثه قربانی شد، اما صرف به خاطر آنکه «قرعه فال» را به نام او زده بودند. اما در واقع، او قصاص جرمی را پرداخت کرد که در تاریخ سیاسی این کشور سلاطین و امیران زیادی مرتکب شده بودند: جرمِ نقضِ حق حاکمیت مردم.
من در شلاق این حادثه، خشم تمام آزادیخواهانی را شنیدم که در سیاهچال ها جان داده، یا در کویرهای خشک و بی آب و علف تبعید شده و یا از دم توپ پرانده شده بودند. تناسخ اگر در هیچ جایی نماد نیابد، در رابطه حاکمان با مردم به تکرار نمادینه می شود. اریکه داران قدرت از همدیگر میراث می برند، به همین علت، قصاص همدیگر را نیز باید پرداخت کنند. فکر می کنم در انتخابات امسال، تمام اریکه داران کشورم به دادگاهی آمدند که باید حساب جرم های بی شمار خویش در حق مردم را پرداخت کنند.
زمانی شنیده بودم که آقای کرزی در توصیف حکومت هفت ساله خود گفته بود: هیچ کسی از هراس او از کشور نگریخته و هیچ کسی از هراس او از آمدن به کشور باز نمانده است و هیچ کسی هم به خاطر اهانت و بدگویی نسبت به او زندان نرفته است. توصیف منصفانه ای است. برگه اخیر را هم باید بر این توصیف افزود: آقای کرزی به تعبیر برخی از سیاستمداران جهانی با «شجاعت» و «درایت» تصمیم گرفت تا نتیجه بررسی و رسیدگی کمیسیون شکایات انتخاباتی را بپذیرد.
اینها همه پدیده های تازه در تاریخ سیاسی افغانستان اند. آنکه تا کنون در فقدان این پدیده ها قربانی می شده است، مردم افغانستان بوده و حالا هم آنکه از این قربانی اندکی آسوده می شود، مردم افغانستان است. آقای کرزی چه به دلخواه و رغبت خود اینهمه با مردم نیکویی کند یا به خاطر قانونی که او را در چنبر خود انداخته است، مهم ترین برهه تاریخ کشور ما را با نام خود یکجا کرده است. به همین دلیل، آقای کرزی برجسته ترین چهره تاریخ جدید سیاسی کشور ماست که هم سزاوار ترحم است و هم سزاوار شادباش و ستایش.
وقتی در اولین دور انتخابات امسال پای صندوق رأی ایستادم، به سطری می اندیشیدم که در روزنامه گاردین آمده بود: «افغانستان، کشوری که توسط خرها رهبری می شود»! احساس تلخی داشتم، اما نمی دانستم که آیا آن برگه بی تعریف رأی در دست من می تواند این اهانت را جبران کند؟ به وضاحت می دیدم که اطراف حوزه های انتخاباتی را چه نمادهایی پر کرده است: بدآموزی، پخش پول و پلو و «کوچه»، ردیف کردن موتر و بسکویت و آب معدنی، وعده و وعیدهای کاذب، زد و بندها و معاملات غیردموکراتیک، سخنان مفت، تهدیدهای هراس آور، غوغاسالاری های سرگیج کننده، ... همه بر فضای انتخابات چیرگی داشتند.
وقتی شایبه تقلب و تخلف در انتخابات برملا شد، سوال ها جدی تر شد: نظامی که از دل این انتخابات بر سرنوشت مردم مسلط شود، آیا پنج سال بعد باز هم مجال خواهد داد که برای مردم از اهمیت رأی و انتخابات و دموکراسی سخن گفته شود؟
و اکنون، اما حادثه دیگری اتفاق افتاده است. حس می کنم اینبار فرصت یافته ام هم اهانت روزنامه گاردین را فراموش کنم و هم دلهره این را که از دل انتخابات چه نظامی بیرون خواهد آمد. اینبار برگه رأی من در پای صندوق رأی با بوسه ای همراه خواهد بود: این رأی در نظامی و بر اساس ساختاری استفاده می شود که هر چند نسبت به او بی اعتنایی شود، مجال بازخواست را برای خود حفظ می کند.
بگذاریم کسانی بیایند و میزان تقلب و تخلف در انتخابات را ثابت کنند. بگذاریم کسانی حتی از برگزاری انتخابات جلوگیری کنند. در عین حال، کسان دیگری باید به حادثه ای بیندیشند که امکان حراست از حق و اراده مردم را در یک نظام دموکراتیک گوشزد می کند.
رأی در دور دوم انتخابات، رأی به همین حادثه بزرگ در تاریخ سیاسی کشور ماست.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان ۱۳۸۸ ساعت 17:36 توسط عزیز رویش
|
انتخابات افغانستان، پس از یک انتظار طولانی و خسته کننده، بالاخره به دور دوم کشیده شد. به نظر می رسد در کشوری که همیشه شکار حکومت های مطلقه و زورگو و انحصارطلب بوده است، این تجربه تجربه آموزنده ای بود که باید با دید مثبت به آن نگاه کرد.
(گفتگوی انترنیتی با فریده رویش در دانشگاه آسیایی بنگلادیش)
عزیز: مي شود فارسي نوشت و حرف زد؟
فریده: بلي چرا نه؟
عزیز: مي خواهم يک مقدار آرام تر صحبت کنيم...
فریده: خيلي خوب است...
فریده: انتخابات که به دور دوم رفت. ديد شما در اين مورد چه است؟
عزیز: انتخابات خيلي مهم نيست. به هر حال، نکته هایی در آن هست که باید توجه کرد و آموخت. در این مورد می شود در فرصتی دیگر صحبت کرد. می خواستم بگویم که امروز در يکي از کلاس ها درسی داشتم که شاید خوب باشد خلاصه ان را براي تو هم بگويم. این شاید بابی برای باز کردن زبان تو هم باشد!
فریده: بلي بفرماييد. منتظرم.
عزیز: سخن بر سر موقعيتي بود که دختران و زنان در جامعه ما دارند و یادی از برخی حرف هایی شد که قبل از رفتن تو به بنگلادیش داشتیم...